مرتضى مطهرى

581

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

بحث معدوم مطلق در اينجا پايان مىپذيرد و ما بحث ديگرى را شروع مىكنيم كه اين هم باز بحث خوبى است ، تحت عنوان « مناط صدق و كذب در قضايا » .

--> جهت است كه اشكال حل مىشود . - حالا براى اينكه اين موضوع روشن بشود من از آقاى « ب » اين سؤال را مىكنم كه شما بين مفهوم « هيچ چيز » و « عدم » و بين مثلا لفظ « ديز » كه وارونهء زيد باشد و به فرمايش خودتان مهمل است فرق نمىگذاريد ؟ - نه . - يعنى ايندو عين هم است ؟ استاد : چطور عين هم است ؟ - عدم معناى محصّلى ندارد ؛ چه معنايى دارد ؟ - ( خطاب به آقاى « ب » ) : آيا عدم اضافى مهمل است ؟ - عدم اضافى را عرض نكردم ؛ معدوم مطلق را عرض مىكنم . استاد : عدم اضافى يعنى عدم شىء در خارج . - بله ، مثل نبودن اين استكان . استاد : نبودن اين استكان در خارج . - بله . استاد : نبودن اين استكان در خارج و نبودنش در ذهن . بسيار خوب ، وقتى ما مىگوييم آن چيزى كه نه در خارج است و نه در ذهن ، اين همان مىشود كه ما مىگوييم معنى دارد . وقتى كه شما مىگوييد « اين استكان » بعد مىگوييد « نبود اين در خارج و نبود اين در ذهن » آن وقت مىتوانيد همين را تعميم بدهيد و بگوييد « نبود هيچ استكانى در خارج ، نبود هيچ استكانى در ذهن » و بعد بگوييد « نبود هيچ چيزى در خارج ، نبود هيچ چيزى در ذهن » . همان را شما تعميم داده‌ايد و اين تصور معقولى است .